کاش با ما تو دگر میکردی
پیش ما سینه سپر میکردی
کاش از تربت عشق ما عزیز
چون غریبه ای گذر میکردی
نمیدونم از کجا شروع کنم ...
از دل داغونم , از دل داغونت , از شکسته هامون از غروری که زیر
پای روزگار له شد , از قطره قطره اشکی که ریختیم ... ؟ از کجا بگم ؟
کی میخواد جواب مارو بده ؟ خدا ؟ خدایی که خودش وصل کرد ؟
باید اینجوری فصل میکرد؟ نمیدونم از چی بگم , از خودم که الان نمیدونم
چی میگم و نمیدونم نمیدونم نمیدونم هیچ حسی ندارم خشک شدم تا
همین الان اشکام میرفت الان اشکم واسم نمونده ... تا صبح چیکار کنم ؟
یا از تو بگم ؟ تویی که پاکترین بودی و هستی و روزگار بهت
تهمت زد تویی که دلت واقعا شکست ... تویی که چقدر چقدر چقدر ...
چقدر قشنگ با من ...
راستی عشقمون چقدر ...
چقدر قشنگ و پاک بود ...
لعنت به من نازنین , لعنت به من که عاشقت کردم منی که شاید میدونستم اخر
این قصه چیه اما گفتم شاید این عاشقی به سر انجام برسه ...
تورو هم تباه کردم اما ... اما ته دلم وقتی چشمم به شکسته های خودم می افته
تلخندی میزنم و بعد کلی نفرین که نثار روزگار لعنتی و خودم میکنم برای تو
خوشحال میشم ... نازنینم تو خیلی خوشبختی خیلی زیاد
خیلی خوشحالم که من دلتو شکستم که با من رسم عشق پاکو تجربه کردی خیلی
خوشحالم که توی این سن این بلا سرت امد ... خیلی ها مثل من و من های دیگه
وقتی پی به این ماجرا میبرن که خیلی چیزاشونم از دست دادن اما تو فقط دلتو
از دست دادی که اونم فرصت برای ترمیمش داری مثل من به ته خط نرسیدی ...
داغونم نازنین بعد از 17 ماه این شد سهم من سهم تو .
خیلی داغونم که دیگه ندارمت که دیگه نمیتونم داشته باشمت که دیگه ...
که دیگه محرم دستات نیستم ...
نازنین من برات توی عشق هیچی کم نزاشتم ولی عزیز شعرهای بر باد رفتم
اینو بدون که هیچکس مثل من نیست به هیچ گرگی اعتماد نکن دلتو بده به
مادر مهربونت که همیشه پناه ناارومیهات بوده و هست به بابات و برادرات
اعتماد کن نه به کس دیگه ای حرفشونو گوش کن و بزار اونا همیشه و همه جا
کمکت کنن .
نگران منه پاپتی نباش یه شب دیگه ده شب دیگه ... بر میگردم خونه ...
ولی کینه ای که دارم هیچ وقت فراموشم نمیشه
من پاک موندم ولی روزگار نخواست ... درسته من واقعا اونی نبودم که باید می بودم
ولی ... ولی بازم خیلی پاک موندم جرمم فقط همون یه نخ سیگار بود ؟
...
دیگه نمیتونم ادامه بدم
این وبلاگ با همه هفده ماه شعری که عاشقونه برات نوشتم همینجا دست نخورده میمونه
و شاید این اخرین باریه که این وبو بروز میکنم ...
اگه کسی داره این متنو میخونه بدونه که عشق ...
عشقی نیست اگه هست فقط دوست داشتنه که اونم ... که اونم دیگه هیچ وقت پیدا نمیشه
همه دفترامو خاطراتتو پلم میکنم و میزارم توی یه کارتون
این 17 ماه رو ولی هیچ وقت از گوشه ذهنم پاک نمیکنم گرچه اگه بخوامم نمیتونم ...
اخرین خواستم ازت اینه که اول بفکر اعتمادی که خانوادت بهت کردن باشی و
دوم به فکر خوشبختیه خودت و رسیدن به ارزوهای قشنگت .
دیگه دارم از حال میرم گریه امونمو بریده ...
...
...
یا امیر مومنان علی .
تو را تا مرز ایمان دوست دارم
تو را خندان و گریان دوست دارم
گل نازم اگر سختی منم صبرم
تو را اینگونه اسان دوست دارم
اگر دوری ز دستانم , اگر جبری
تو را حیران حیران دوست دارم
تو را حتی اگر از من بگیرند
تو را با جان بی جان دوست دارم
برای شاهزاده شعرام
بـــــمـــیری قــــلــب لــعنـتی
بـــبین شـــدی یــه پــاپـتـــی
هـــنوز ایــنو نــــفــهــمیــدی
هـــر چــــیزی داره قــیمتـی
کسی که تب کردی واسش
دل نــــمیده بــــه راحـــتـــی
بـــمـــیری قـــلب لــــــعنتــی
ســــرم نـــــزاری مـــنـــتـــی
درد تـــورو مـــن مـی کشم
تـــو تــوی ســـینه راحــتــی
واســـــه دل نـــــا ارومــــت
دیـــگـــه نـــکن شـــکایتـــی
برای شاهزاده شعرام
زاده شده در اولین ساعت از
23/8/1388
نـــگیره کـــس یه وقــت دستای یارمٌ
نبــینه کس یـــه وقت مــــوهای یارمٌ
خـــــــداونـــدا بــزرگی کــــن نــزارش
کسی جـــز مــن بشه زیـــــبای یارمٌ
مبادا شـــب که چشمش بـی قراره
کسـی پـــاکش کــنه اشــــکای یارمٌ
یــه جوری کاش که میشد توی دنیا
فـــقط من بـــشنوم حـــــرفای یـارمٌ
بـــمیره هرچه غم هر جای دنیاست
کــه بـــارونی نـــشه چــشمای یارم
فــقــط ایـــنم بــــگــم پــــــروردگـــارا
بـــــزن بـــر جـون مــن دردای یـــــارم
برای شاهزاده شعرام♥
دنــــــیای مـــن اغــوش تو
چــشمای مــخمل پوش تو
گــم مـیشه روزا و شـــبام
وقتی مـیشم خـــاموش تو
چـیکار کــنم احـــساس من
انـــگار شـــــده پــــاپوش تو
وقتی مــیگی مــــال مــــنی
بد جور میشم بی هوش تو
گــاهی میگم کاش میشدم
گـــوشواره هـــای گوش تو
بـــس که دلم تــنگت میشه
مــیگم بــشم هــــمدوش تو
برای شاهزاده شعرام ♥
عزیزی که امید نفسهامه ...